
دیشب توی توییتر شب دعاها بود...تا2نیمه شب دعاهامون رو گفتیم...اینا کپی هاشونه منهای شوخی ها...
سالی باشه که همه ی مریضا خوب بشن و هیچکس به بیماری خاص دچار نشه...
سالی باشه که بفهمیم عشق یعنی چی...عاشقی چطوریه...حسشون کنیم...
سالی باشه که یه پیانو همینجوری به من برسه چی می شه مگه؟یه استاد هم همراهش باشه لطفا...
سالی باشه که تمامِ اتفااقت سالِ قبل رو توی خوبیاش خودش محو کنه.............حتما حتما حتما
سالی باشه که گریه ی هیچکدوم از دوستا واطرافیانم رو نبینم...حتی ناراحتیشون رو...اصلا!
سالی باشه که هممون موفق بشیم...پله های مسیرمون رو بریم بالا...اتفاقایی که منتظرشون بودیم برامون بیفتن!
سالی باشه که همدیگه رو بهتر درک کنیم سعی کنیم بقیه رو بفهمیم به سلایق هم
هم احترام بذاریم و تعصب زیاد به خرج ندیم سرچیزهایی که نباید
سالی باشه که هیچکس دستش رو جلوی من دراز نکنه و من مجبور شم سرم رو بندازم پایین و برم و فکر کنه اعتنایی بهش نکردم...عذاب آوره...
سالی باشه که آرزوهامون محقق شن....
سالی باشه که بدی نکنیم...بدی نبینیم.........اصلا!
سالی باشه که بیشتر خنده های مردم رو ببینیم تا خستگی و دعواها و عصبانیت هاشون رو.....................خواهشا!
لطفا سالی باشه که من بیشتر و بهتر بنویسم و تو مسابقات هم رتبه بیارم :)
از ته دل امیدوارم سالی باشه که به نویسنده ها و ژانر فانتزی/تخیلی و...اهمیت بیشتری بدن!
سالی باشه که همه دستای همو بگیریم...کسی تنها نمونه...کسی توی دردِ خودش رها نشه...کمک کنیم...کنارهم باشیم...لطفا...
برگردیم به انسانیتمون...مهربونی...خوبی..........................
یه سالی باشه که نخوایم روزی رو ازش توی ذهنمون محو کنیم...هر365روزش خوب باشه...لطفا
یه سال کاملا رنگی باشه...
سال ِ نوی همتون مبارک...سالتون رو نو شروع کنین، تازه باشین، تازه ببینین، نو زندگی کنین!
سال91 سالی بود که توی ذهن ماها (اونایی که خودشون می دونن خطابشون کردم) محو می شه... می ره اون ته ناخودآگاه ما و بعید می دونم دیگه یادش بکنیم... بهتون گفتم که دلم می خواد امسالتون رو نو کنین، نو باشین و تمام لحظه هاش براتون تازه باشه...همه چیز جدیده... شماها هم آدمای جدید بشین...دقیقا با شماهام...من شدم، نوبت شماهاست...نشونم بدی که از پسش برمیاین!
سال91 فقط2تا چیز خوب برای من داشت: شناختن دوستا و اطرافیام...بدونم کیا واقعا دوستن... و اینکه خودم هم قوی تر شدم...دوم اینکه من عضو توییتر شدم و می دونم اونجا جایی که هیچوقت ازش بیرون نمیام و تا سال های سال اونجا می مونم چون بهترین دوستا رو اونجا دارم...امسال چندتاشون رو دیدم و امیدوارم همشون رو ببینم...اونا اصلا مجازی نیستن...واقعی تر از هر آدمِ ِ دیگه ان...واقعا دوستشون دارم!
اینا کپی پیست های توییتر و ف.ب من بود...همش حس می کنم دارم تکرار ِ تکرارهام می شم :)
پ.ن: اون کاج ها رو با شبنم از یونی جمع کردیم و طی چند روز رنگشون کردم با امکانات کم...تخم مرغا هم مالِ دیشبه که با خستگی کشیدم برای همین یکم بد شده...اونم که لاله ی سفیده...نشونه بخشیده شدن و امید داشنته....
امسال عید کلی کار دارم...دلم می خواد به همشون برسم...