هرچی دل تنگم بخواد می نویسم!
(استایلشو تواین عکس خیلی دوست دارم هشدار داخلی-اتاق من-روز روی تخت نشستم وبه این فکرمی کنم که یک هفته وسه روزتا شنبه چهارمهرمونده ومن لای کتابامو هم بازنکردم وماه نو-که رفیق جونم آرزوبهم داده- جلوم بازه!ومامی وبابی دارن می گن که من با خالم اینا برم طرق(همون روستای اطراف نطنز)و خودشون با داداش کوچیکه برن شمال واسه دانشگاه وداداش بزرگه بمونه خونه. وتازه یه کوچولو استرس به من ضداسترس وارد شده واسه ازمون شنبه که از14کتاب سال دوم وسومه(مخلوط) فعلا که فراراززندان می بینم -با اینکه فصل 4روازروی هیجان جلوجلو دیدم داخلی-حال-روز بیرون بارون می یاد وهی رعد وبرق می زنه-ازنوع خفنش-ومن با هررعد می لرزم بگذریم مامی وبابی به توافق رسیدن ومنوبه سفرتبعید می کنن-خوبیش اینه که جایی که می رم رو دوست دارم، وگرنه نق نق می کردم-. خارجی-خیابون-بعدازظهر امروزعید فطره وبابا داره منو می رسونه خونه مامی بزرگ ه با خالم اینا برم.تو راه کفشمو هل، هلی خریدم دیگه امسال راه مدرسه رو به جای آدیداس با کانورزمی رم!(خداییش عاشق آل استارم داخلی-خونه طرق-روز هی می خوام کتابامو باز کنم همه می ریزن سرم؛ خال خالی(من خاله کوچیکمو اینطوری صدا می کنم):اَه خرخون شدی!؟ول کن بابا. پسرخاله(امسال دانشگاه قبول شده و می ره خوش به حالش پیش نداشت):ببند بابا!بیا حکم بازی کنیم. و بعدش کتاب منطقمو می گیره ومی بنده.نفیس(دخترخالمه =نفیسه من نفیس صداش می کنم خیلی دوچش دارم عین خواهریم خارجی-اتوبان قم/تهران-شب ساعت نزدیک دو نیمه شبه وما خیلی زود واتفاقی داریم برمی گردیم وپَر،پَر(پریناز دوست عزیزم)حالا که ایرانسل آنتن می ده بعدازدوروز خارج ازدسترس بودن اس ام اس می ده وحال واحوال پرسی می کنه وهمین وسطا یه ایده ی توپ سریالی به ذهنم می رسه وهی دنبالشومی گیرم ومی رم جلو تاآخرش!تموم شد،توگوشی سیوش کردم تا مثل ایده های خوب قبلیم یادم نره.همه توماشین خوابن جزمن وشوهرخاله ی راننده ام.من تازه توشب انرژی می گیرم وبدنم شارژ می شه وذهنم فعال=بای لا لا... داخلی-اتاقم-روز امروزروز88/7/2 وبازهم سکانس7زندگی من و17برداشت من ازاین ماه توی این هفده ساله زندگیمه تا اینکه امسال چه اتفاقایی بیفته.سردرگمم وهمینطوری کتاباموجابه جا می کنم ،چند دقیقه بعد همشهری جوان وهمشهری وایده آل تو دستمه وورقشون می زنم ومصاحبه رادانو تو ایده آل می خونم-من رادان روواقعا به عنوان سوپراستار(البته برطبق معنایی که توایران داره نه جهان)قبول دارم هم شخصیت داره هم استعداد-چهره وهم سوادشو خارجی-حیاط مدرسه-روز زنگ تفریحمون با اون آهنگ بی مزه اش که آدمو یاد زنگ مهدکودک می اندازه خورد واومدیم توحیاط.مدرسه رو رنگ کردن؛دیوارها آبی رنگ با گل وبوته های درشت وزشت!به قول ملیک(ملیکا=صاحب وب جانی برای همیشه که اول تو نت باهم پارسال همین موقع ها رفیق شدیم وحالا توی مدرسه ایم)آدمو یاد تیمارستان می اندازه وخط های خرچنگ قورباغه(که صدرحمت به خط میخی که خیلی دوسش دارم)ای که جمله هایی رو باهاش رودیوارا نوشتن اگر اگراین جمله ها قشنگم بود زیباییو ازبین برده-یکی ازاین نوشته ها شعرسهرابه که حیف با این خط نوشته شده-. نشستیم کف حیاط وداریم ازخنده غش می کنیم!سوژه های زنگ تفریحامون استادای مردمونن!!؟ یه معرفی مختصرازشون براتون می رم-باید ببینیدشون-سعی می کنم خلاصه باشه: آقای ملکوتی=قد:حدوداً170 وخورده ای،سن:حدودا40-48،معلم:عربی،آشنایی:امسال(تابستون)،تنوع درلباس:خیلی کم،نوع تدریس:عالی. سبزه-ته ریش دار-فرق کج-عینک گرد+صورت گرد وبچگانه وبانمک-همش می خنده-بیکارکه می شه برای خودش زیرلب شعرزمزمه می کنه-عصبانی که می شه افتضاحه-منت کشه(واسه معذرت خواهی ازما تو تابستون به دلیل اینکه 2-3تا ازبچه ها رو پرت کرده بود بیرون دوتا جعبه شیرینی خامه ای واسمون خرید خیلی غافلگیرانه)-خاطره و شعرزیاد برامون می گه(هم به عربی هم به فارسی=به خصوص ازکلاسایی که قدیما تودبستان ها داشته وهمش ازآب دماغ آویزون شاگردای پسرش می گه). آقای معزی(به قول بچه های پارسال عموموزی)=قد:حدودا179-182،سن:حدودا29-30،معلم:اقتصاد-فلسفه-منطق،آشنایی:پیارسال،تنوع درلباس:خیلی خیلی کم،نوع تدریس:عالی. اصلا خوش قیافه نیست-رنگ پوستش تیره است-استایل وحرکتای حامد بهدادی داره(عجیب وغیرقابل پیش بینی)-همش لبشو می جوه-وقتی دستشو می شوره با پشت شلوارش خشک می کنه(که واسه آدمی به سنش خیلی زشته)-یکهو5دقیقه به یه نفرزل می زنه ومی ره توفکر-چشماشم زیاد ازحد درشته!!. آقای محسنی ته چهره اش شبیه شان پنه-چشماش ازاین آبی/سبزاست که من دوس دارم(من کلا شیفته ومحصورچشم رنگیام البته باید به طرف بیاد وبه استثنای این سبزروشنا!)-خیلی خیلی خوش اخلاق وباحال-فرق کج+ته ریش-رنگ پوستش روشنه-نیش زبونای تندی داره-مدام مارو می خندونه وتیکه می اندازه که کلاس یکنخواخت نشه-جمله ی تکراریش:سرکلاس معارف هستیم وبرنامه مستقیمه و...-خیلی تند تند سوال می کنه واسه اینکه تمرکزو یاد بگیریم-معادل سازیای خیلی باحالی انجام می ده-خیلی حساسه(هم اخلاقی وهم درسی) و دوچچچچچچچچچچش دارم.راستی استاد بهرام رادان هم بوده آقای رحمانی=قد:حدودا170-172،سن:حدودا40-45،معلم:زبان انگلیسی،آشنایی:امسال(تابستون)،تنوع درلباس:بسیارکم،نوع تدریس:عالی. پای چپش مصنوعیه ما اینو ازروی راه رفتنش فهمیدیم-ساده(چون زیاد می پیچونمش...الهی!)-ازنظراطلاعات چه درسی چه عمومی(یا تودرسای دیگه)بسیارقوی-کلا احساس می کنیم تو ذهنش تصوردخترای خنگ رو ازما داره چون هروقت ازما معنیه کلمه ای رو می پرسه که نمی دونیم یا اطلاعات درسای دیگه واینا بچه ها یک سوتی هایی می دن که بدبخت هنگ می کنه وازخنده سرخ می شه!-حین درس کلمه های خیلی خوب وبامزه وبدیع رو یادمون میده-کلا کلاس مفرحی داریم صدقه سرسوالاتشو وجوابا وسوتی ها ما! آقای سلامی(اسم مستعاری که روهمه جزوه هاش می زنه=م.سلامی)=قد:حدودا183-185،سن:حدودا50-57،معلم:عروض وقافیه-زبان فارسی-ادبیات،آشنایی:پیارسال،تنوع درلباس:یه چیزی تومایه های شبرنگه ما واقعا با دیدن رنگ لباساش روحیه می گیریم(بالاخره رنگای بنفش/زرد/صورتی و...تاثیرمی ذارن!)،نوع تدریس:عالی اما عجولانه. اولین تصویری که با دیدنش به ذهنم می رسه آوریل دالتونه است(برادردرازه ی دالتون ها)-همیشه 20تا30 دقیقه ازوقت کلاسو صرف تعریف ازخود می کنه+یه ربع هم شکایت ازما-مثل جت می نویسه و زود،تند،سریع هم می خواد پاک کنه-مخالفه سیستم نوشتاری دانش آموزاست می گه فقط گوش کنید جزوه چیه!-سیگاری درحد بنز ووقتی می یاد تو کلاس بوی سیگار+بوی عطرتند بلند می شه ومن حساسیت دارم تلف می شم!-به کسی کخ خوب درس جواب بده می گه طلایی-فامیل دورمعلم زن زبان فارسی وادبیاتمونه که اسم مستعاره اون م.شکوری واسمون اسماشون معما شده! آقای فتوره چی(بنده می گم فتوره):قد:حدودا170اینا،سن:حدودا50-57،معلم:ریاضی وزنی حدود120-150 داره!-خیلی مهربونه اصلا عصبانیت بهش نمی آد واسه همین سریع بعد ازقاطی کردن لبخند می زنه-همش تخته پاک کنو خیس می کنه ومی چلونه-مدام دستاش توجیب شلوارشه وعرض کلاسو قدم میزنه-حرکاتش بامزه است(طرزراه رفتن وکله تکون دادنش)-فکرمیکنه ما کامپیوتریم وباید عین جت بنویسیم ماشاالله دست به تخته پاک کنه-اوایل مهریک باربین نیمکت ودرکلاس یه گیرخفیف کرد! چه قدرخلاصه گفتما!درتعجبم...معلمای زنو که دیگه بیخیال اما تک وتوک ماه هست بینشون. امروزبیکارم ومی تونم تخت دوقسمت فراراززندان ببینم ودو فصل ماه نو بخونم(چون اعصابم خورد می شه که بین دیدن فیلمم یا خوندن کتابم-ازنوع محبوبم-فاصله بیفته انسجامش وهیجانش میره واین اتفاق افتاده!).امروزسرزنگ مشاوره آقای نیکخو که اولین جلسمون خیلی خوش گذشت مارو جوگیره درس خوندن+واقع بینی کرد اما بیش ترازاون سرزنگ تاریخ عشق کردم معلم 163-165 سانتی متریمون ادامه ی افسانه های ایران باستان
1-مرسی که خوندین. 2-دلم برای همتون فینگیل شده بود برای تک تکتون اگه دیرمی یام ودیرنظرمی ذازم دیگه امسالو ببخشید فداتون. 3-فعلا با دیدن دلنوازان سرمی کنیم وآهنگ زیبای علی لهراسبی جونم که مردیم وآلبومش نیومد و...می پلکیم! 4-دوس دارم سریال جدید ونت و ببینم!یعنی چی خوب منم می خوام.راستی طرفداراش تو وب رسمی ای که براش ساختن جوابمو دادن که همجنس باز نیست خدا روشکر 5-ماه نو29آبان اکران می شه وجوازالان مارو گرفته!جدیدا این دختره کریس(بهش می گم کنه)خیلی خودشو به راب می چسبونه که ما(طرفدارای ایرانیش)ازاین حرکت خوشمون نمی یاد...به امید موفقیتای بیشترراب. 6-خبرکارگردانی یه کلیپ آهنگ روبه دست باباجانی توسط ملیک شنیدیم ودیدم مطمئنا عالی می شه. 7-سردرگمم وحال درس رو ندارم وفقط خیره می شم به درودیوارای پرازپوستراتاقم! 8-جشن مهرگانتونم مبارک(16مهر)-19مهر(11اکتبر1999)هم یادتون باشه چون آغازفیلمبرداری ارباب حلقه ها بوده...تولد شاهرخ استخری روهم به هواداراش تبریک میگم(سانازجون یادم انداخت)مصاحبه نسل امروز روباهاش بخونین.«دیروزهرکاری کردم آپ نشد همش می گفت عدم قادربودن سرویس» 9-می دونم آپام خیلی بی مزه شده وداره روند سقوطی طی می کنه شادی اگرمنم کسی بودم وفقط یه جمله می نوشتم دوهزارتا نظربرام می ذاشتن اما فعلا همینم وخیلی خوشحالم که شماها کنارم هستین واگه دوست داشتین مطلبمو می خونین ومنو نقد می کنین...خوشحالم که با نوجوونای همسن-هم فکر-هم سلیقه ام ردوبدل نظرمیکنیم!فدای دوست که هرچه دارم ازاوست. 10-اگه آپم غلط املایی یا تایپی داشت دیگه شرمنده ام مثل هردفعه وقت ویرایش خیلی زیاد نبود.راستی این نوشتن من نوشتن فیلم نامه ای نبود اون تیترها فقط برای تنوع بود(داخلی-روز..اینا).اگه کیفیت عکسا(ماله ونت)بد شد واسه اینکه مجبوربودم بعضیاشو کوچیک کنم بقیه روهم سایزاسمالشو گذاشتم بزرگاش کیفیت عالیه هرکی خواست بگه واسش بذارم ادامه عکسای خوشملم دفعه بعد مونو:عزیزم من فراموشت نکردم سلام منه تنبل روببخشین اما حالا اومدم حسابی جبران کنم اول ازهمه عباداتتون قبول من روهم دعا کنید مخصوصا احیا دوم اینکه این اپ راجع به نصف بیشتربازیگرای محبوبمه البته با دسته بندی اونا...قصد توهین به هیچ کدوم ازطرفدارای بازیگرا روندارم فقط نعکسظرشخصیمه....امیدوارم ازعکسا هم لذت ببرین سعی کردم عکسای تکراری نذارم البته توشون تکراری هست اما شاید خوشتون بیاد...ایندفعه شمابگین ازبازیگرمحبوبتون عکس بذارم. این طبقه بندی واسه بازیگرای غربی(آمریکا-اروپا) ودرکل اونایی که یه ذره ازپاشون تو هالییوده+یه چندتا فرانسوی! اونایی که زیراین شکلک اند اونایی که زیراین شکلک اند نتونستم خیلی به ترتیب علاقه بذارم اونایی که شکلک ها جلوشون بیشترباشه علاقه بهشون بیشتره وانایی که این شکلک جانی دپ(بابا جانی) ونتورث میلر(ونت) رابرت پاتینسون(راب) جیک جیلنهال لئوناردو دی کاپریو(دی کی) کیانوریوز کایرا نایتلی چارلیزترون ژولیت بینوش ویگو مورتنسن ناتالی پورتمن آل پاچینو مارلون براندو داستین هافمن نیکول کیدمن جک نیکلسون کیت وینسلت الیجا وود آنتونیو باندراس اورلاندو بلوم وینونا رایدر هیلاری داف ماریون کوتیلار وین دیزل آماندا بینز کرستین بل بروس ویلیس جرج کلونی آنجلینا جولی این ۳تن: اما واتسون ژرار دپاردیو راسل کرو بدو ادامه مطلب.... -اه بسه!...پس کی می خوای بزرگ شی؟! وشبی تمام شد!توفکررفتن بود ورفت!اما من ازیادش نمی کاهم...دلم همیشه براش لک می زنه،برای یک دقیقه همونطوری بودن...من همیشه بچه ام!بزرگ نمی شم(نمی خوام که بشم)همین وبس...! دلم می خواد دوباره صبح پاشم وببینم توخونه ی بندرعباسمونم وبرم لیموترش ونارنج بچینم وباگلای کاغذی سوت بزنم. مثل گل نیلوفر/چه به سرعت می گذرد زندگی ام/امروز...؟(موریتاکه) دلم می خواد دوباره دستم ازدست مامانم جدابشه وتوبازاربندر(بندرعباس)گم بشم... کاش می شد دوباره بندرباشم وبارون بیاد وبا بچه ها پاچه ها روبالا بزنیم ووبریم توی گودی ته کوچه که اب توش جمع شده ودوباره جیغ بکشیم وانقدربلند جیغ بزنیم که صدامونوکل دنیا بشنون... شاید بشه دوباره با کل فامیل بریم طرق(روستای مادربزرگم اینا 20کیلومتربعدازنطنز)وبریم بالای کوه تلوگری وحسین دیوونه ما بچه ها روبندازه توسه تا حوضچه ی اون بالا ومامان اینا زیردرخت بشینن وپاشونوبکنن تو آب و میوه بخورند...اما دیگه نمی شه همه ی کوه روسوراخ کردن وسنگاشو می برن می گن سنگاش خوبه...حوضچه ها روهم خشک ودرخت-درختی که خودش تاریخی داشت-روقطع کردن. دلم می خواد دوباره کل تهرانسررو با دوچرخه ی آبیم با مریم دخترهمسایه که بهش می گفتم آبجی بگردیم وبگیم وبخندیم. مرا با خودت ببر/حال که ازبند رهامی شوی/ای بادبادک...(تاما) کاش می شد دوباره ازاون لباسای پرنسسی(؟؟؟!؟!!)بپوشم وموهامو شونه کنم وتوکوچه های کوی پلیس بندربدوم وفریاد بکشم وبخندم...بی خیال فردا...بی خیال آینده... شاید بشه دوباره توخلوت بازارسیمرغ یا مرجان قشم باشم وکل پاساژرو زیرو روکنم وی توشلوغی های بازارستاره گم بشم بی خیال پیدا شدن چون عین کف دست بلد بودمش! دلم می خواد دوباره برم کوچهی آخرکوی پلیس وسا عت ها وایستم وکُناربخورم یا برم خونه ی همسایه وگاروُم زنگی(یه چیزتو مایه های آواکادو)بخورم... چی می شد دوباره بچه می شدم ومامان اینا می بردنمون طرق وتو خونه ی قدیمی ننجون قمر(مادربزرگ مادرم) وسط حیات همه ی بچه ها روبا آب تانکرحموم کنن وما قربزنیم وشبا زیرهمون سقف چوبی بخوابیم ویا توحیاط بازی کنیم وانگورسبزوگردو بچینیم وبخویریم وهیچ وقت نزدیک اتاق آبی ته حیاط نشیم(اون اتاق بعدسیلی که اومده بود تخلیه شده بود که مبادا روسرکسی خراب شه،سیل طویله ونصف حیاط رو خراب کرده بود)اتاقی که بالاخره من رفتم توش!و دیدمش... دلم برای آلزایمرننجون هم خیلی تنگ شده حیف...همین دوسال پیش رفت،یه پیرزن صد وخورده ای ساله... کاش می شد دوباره با داداشی اینا می رفتیم لب ساحل قشم وداداش قلاب ماهی گیری دستی اش رو می انداخت تو آب و ماهی های رنگی می گرفت وآخرسرپاش لیزمی خورد ومی افتاد توآب وما مثل اون موقع ها سوژه اش می کردیم و ته اش همه تن به آب می زدیم! دلم می خواد مثل اون وقتا بعدازظهرا جودی ابوت ببینم کاش می شد دوباره با دوست پدرم سوارمروارید(قایق تفریحی اش)بشیم وبریم وسط خلیج فارس واون ماهی بگیره وماعروس دریای ها رو اذیت کنیم واون وسط من دلفین ها رو(عاشق این حیوونم)بینم که دارن گروهی شنا م یکنن وبالا می پرن ومی رن زیرآب ببینم وازخوشحالی بالا بپرم... شاید بشه دوباره کل فامیل جمع شیم وبریم طرق وسرزمین، وزعفرون بچینیم وما فنچ ها بعد یه ذره کاردربریم وبدویم سمت قنات وخودمونو بندازیم توآب ویه آب بازی حسابی بکنیم وبعدش بریم خونه ننجون قمر(اون یکی مادربزرگ ماردم)وتاپ بازی کنیم واون سیگاربکشه وما قش،قش بخندیم وزل بزنیم توچشمای آبیش وبه ما بگه«بودم مثل تومی شی مثل من» وما بدون توجه به معنی حرفش بریم سراغ گوسفند ها! دلم می خواد بازم کل مسافت ساحل سیمین قشم روبدوم وبرگردم وخودمو برای زندگی گرم کنم!... دوست داشتم مثل اون موقع ها برم تواتاق داداشی ونوارای شادمهر آخ کاش بشه بازم بریم خالدآباد(تو بادرود ازتوابع کاشان) وشب تو پشه بندبخوابیم وبه راحتی تمام ستاره های درخشان رو بدون هیچ ابرمزاحمی ببینم و تو باغ ها اناربچینیم وداداش شعرسهراب بخونه وبوی حرفای سهراب به مشامم بخوره...!؟ چی می شد اگه دوباره من ونفیس(دخترخالم که عین خواهریم)بریم خونه مجردی دایی بزرگه واون مثل همیشه نوارابی،گوگوش،حبیب رو تاخر،خره زیاد کرده وکاراشو می کنه ومتو.جه اومدن ما نمی شه وما گوشامونو بگیریم وبزنیم بیرون... دلم خیلی چیزا می خواد وواسه خیلی چیزا لک زده اما گفتنش اونم اینجا فایده ای نداره...این منم با تمام کودکیم وخاطره هام... بیا ره توشه برداریم/قدم درراه بی برگشت بگذاریم/کجا،هرجا که پیش آید/کجا؟/هرجا که اینجا نیست/اینجا بس دل تنگ است. (م.اخوان ثالث) _____________________________________________________________ 1-همچنان منتظردی وی دی زیرنویس داره ازروی پردهی بابا جانی(بدون زیرنویسش امده)شایدم هری پاتروترانسفومرز2 روهم بگیرم... 2-پنج شنبه به طوراتفاقی چارلی وکارخانه شکلات سازی رو ازکانال5دیدم(+تکرارش)وای این عظمت فیلم مبهوتم کرده بود 3-جوفراراززندان تازه ماروگرفته اونورتموم شد اینور شروع!پارسال نتونستم گیرش بیارم وامسالم مایه نداشتم(جاهای دیگه لازم تربود بهترازسریالای آبکی خودمونه!اما نه رستگاران چون فعلا ریتم خوبشو حفظ کرده وتبریک به مقدم واسه کادرای جیگرش-تبریک به فیلم نامه نویس به خاطراین دیالوگای عالیش وریتم خوب-تبریک به روناک یونسی به خاطربازی خوبش واینکه این دیالوگای محکم ومحکم تربیان می کنه(آخی روناک واحمدرضا زن وشوهرواقعین همینه حسش انقدرخوبه بازیگرمرد محبوبشم جانی دپه!))-تبریک به پوریا واسه اینکه اینجا ازهرلحاظ بهترشده(استایل-بازی)به خودشم می گم پیشرفتش عالی بوده 4-هنوزم منتظرآلبوم جدید علی لهراسبی ام 5-این کلاسای پیش ازالان کفرمودرآروده شرمنده اگه دیرآپ می کنم. 6-سریال مسافران رو اگه نخوایم به خاطرجلوه های ویژه ی نسبتا بدش نبینیم حداقل به خاطربرادران قاسم خانی ببینیم، نه به خاطررامبد- وانرژی خاصش- وحسین معجونی ببینید. 7-تبریک به بهدادی ها برای تئاترش-البته من ندیدم شایدم نبینم اما دوستان وصفشو کردن-،راستی جمعه پشت صحنه روزسوم رواز1فیلم1تجربه دیدین جالب بود...همینه که من عاشق لطیفی ام 8-اگه دیگه ازوبم لذت نمی رین حتما بگین خواهشا چون من همش ازمورد علاقه های خودم می گم بگین نظراتونو گوش می کنم مرسی... براتون نوشتم دو-سه بارم آپیدم اما به خاطرعکسای نازی که ازرابرت جوون گذاشتم نشد اعصابم خورد شده بود همش می گفت لینک غیرمجازازخود لینکای بلاگفا هم استفاده کردم نشد....حالا همه رو گذاشتم کناروبه جای حرفای خودم این نامه ی سهراب رو گذاشتم که عین حرفای خودمه....وان شاالله ایندفعه مشکل عکسا حله دوباره مثله پارسال زدم توخط راب ازصدقه سردوست جونم مهسا تهران،6فروردین42 1963 نازی دارم نگاه می کنم، وچیزها درمن می روید.دراین روزابری، چه روشنم.همه ی رودهای جهان به من می ریزد به من که با هیچ پرمی شوم.خاک انباشته اززیبایی است.دیگرچشم های من جا ندارد...چشم های ما کوچک نیست، زیبایی کرانه ندارد. به سایه تابستان بود که ترا دیدم. ودیروزکه نامه ات رسید،هنوزشیاردیدارت روی زمین بود، وتازه بود. درنیمروز«شمیران»ازچه سخن م یگفتیم؟دستهای من ازروشنی جهان پربود وتودرسایه روشن روح خود ایستاده بودی. گاه پرنده وار شگفت زده به جای خود می ماندی. نازی،تو به سپیده دم خواهی رسید. مبادا بلغزی. من دوست توام، دست ترا م یگیرم.روان باش، که پرندگان چنین اند، وگیاهان چنین اند. چون به درخت رسیدی، به تماشا بمان. تماشا تورا به آسمان خواهد برد. درزمانه ی ما، نگاه کردن نیاموخته اند. ودرخت،جز آرایش خانه نیست. وهیچ کس گلهای حیاط همسایه را باورندارد. پیوندها گسسته. کسی درمهتاب راه نمی رود. وازپرواز کلاغی هشیارنمی شود. وخدا را کنارنرده ی ایوان نمی بیند وابدیت را درجام آب خوری نمی یابد. درچشم ها شاخه نیست.دررگ ها آسمان نیست.دراین زمانه ،درخت ها ازمردمان خرم ترند. کوه ها ازآرزوها بلندترند. نی ها ازاندیشه ها راست ترند. برف ها ازدلها سپیدترند. خرده مگیر،روزی خواهد رسید که من بروم خانه ی همسایه را آب پاشی کنم. وتو به کاج ها سلام کنی. وسارها برخوان ما بنشینند. ومردمان مهربان ترازدرخت ها شوند. اینک،رنجه مشو اگردرمغازه ها، پای گل ها، بهای آن را می نویسند. وخروس را ازپیش سپیده دم سرمی برند. واسب را به گاری می بندند...خوراک مانده را به گدا می بخشند. چنین نخواهد ماند. بربلندی خودبالا رو. سپیده دم خودرا چشم براه باش. جهان را نوازش کن. دریچه را بگشا. وپیچک را ببین. برروشنی بپیچ، اززباله ها رومگردان،که پاره های حقیقت است. جوانه بزن. لبریزشوتا سرشاری ات به هرسو روکند. صدایی تورا می خواند، روانه شو. سرمشق خودت باش. باچشمان خودت ببین. با یافته ی خویش بزی. درخود فروشو تا به دیگران نزدیک شوی، پیک خود باش. پیام خودت را بازگوی. میوه ازباغ درون بچین. شاخه ها چنان باروربینی که سبدها آرزو کنی. وزنبیل ترا گرانباری شاخه ای بس خواهد بود. میان این روزابری، من ترا صدا زدم. من ترا میان جهان صدا خواهم کرد. وچشم براه صدایت خواهم بود. ودراین دره ی تنهایی، تو آب روان باش. وزمزمه کن. من خواهم شنید. سهراب آرش وکمان عشق آرش گفت:زمین کوچک است. تیروکمانی می خواهم تا جهان را بزرگ کنم. به آفرید گفت:بیا عاشق شویم. جهان بزرگ خواهد شد،بی تیروکمان. به آفرید کمانی به قامت رنگین داشت وتیری به بلندای ستاره؛کمانش دلش بود وتیرش عشق. به آفرید گفت:ازاین کمان تیری بینداز،این تیر،ملکوت را به زمین می دوزد. آرش اما کمانش غیرتش بود وجزخود تیری نداشت. آرش می گفت:جهان به عیاران محتاج تراست تا به عاشقان.وقتی که عاشقی تنها تیری برای خودت می اندازی وجهان خودت را می گستری.اما وقتی عیاری،خودت تیری؛پرتاب می شوی؛تا جهان برای دیگران وسعت یابد. به آفرید گفت:کاش عاشقان همان عیاران بودند وعیاران همان عاشقان. آن گاه کمان دل وتیرعشقش را به آرش داد. چنین شد که کمان آرش رنگین شد وقامتش به بلندای ستاره. وتیری انداخت. تیری که هزاران سال است می رود. هیچ کس اما نمی داند که اگربه آفرید نبود، تیرآرش این همه دورنمی رفت! این متن ادبی هم ازنظرآهاری جون بود...وبای طرفدارای و وبای رسمی بازیگرای ایرانی وخارجی رو براتون گذاشتم تا راحت باهاشون درارتباط باشین وخبربگیرین ویه کم وقت بدین کامل ترمی شه... دوستان عزیزم پروفایلم روهم کامل کردم...اگه برای من تو یاهومسنجرآف گذاشتین شرمنده مسنجرم چندهفته است که دچارمشکل شده... راستی اگه کسی می تونه راجع به افسانه های زرتشتی کمک کنه ممنون می شم لازمشون دارم...بابت نظرات تمام دوستان توآپ قبلی هم مرسییی تورا به خاطردوست داشتن دوست می دارم/برای اشکی که خشک شد وهیچ وقت نریخت لبخندی که محوشد وهیچ گاه نشکفت دوست می دارم/تو را به خاطرخاطره ها دوست می دارم/.../تو را بی آنکه دوستم بداری دوست می دارم/.../تورا اندازه ی خودت،اندازه ی آن قلب پاکت دوست می دارم ... می گن کهنه نمی شه تولدت مبارک... چون گل نیلوفر/زندگی من/همین یک روزبه نظرمی آید.(موریتاکه) یه روزبعدازظهر-اون موقع سوم راهنمایی بودم-خیلی گرفته بودم وهیچ کسم خونه نبود طبق معمول من وتنهایی!عادت دارم،من با تنهایی رفیقم ازنوع جون جونیش می گذرم...تی وی رو روشن کردم وهمین طورکانالای مزخرف پرازخالی رو می چرخوندم تا رسیدم به 5-اون موقع ها این کانال ساعت 19اینا فیلم نشون می داد یا تکرار می کرد البته گاهی اوقات که سریال نداشت-دیدم یه فیلم قشنگ وباحال داره!ازجایی این فیلمو دیدم که خون الیزابیت سوآن(کِیرا نایتلی جون)رو می خواستن بریزن رو سکه ها وویلیام(اورلاندو بلوم)پشت صخره قایم شده بود ویکدفعه جک گنجشگه(جانی دپ جونم) سرمی رسه وشروع می کنه به بهم زدن قضیه ونجات دادن الیزابت و...بعدازظهرم پرازشادی وخنده شد... همون سال تابستون یه شب که همه خوابیدن، بی خوابی-که تمام عمرمومدیون این بی خوابی ام-بهم افتاده بود ودوباره تی وی رو روشن کردم وچرخوندن کانالا ودوباره5 ودقیقا 10دقیقه قبل ازاون صحنه ای که اوندفعه دیده بودم..بازم دیررسیدم-همیشه دیرمی رسم-تو تاریکی نشستمو با خنده نگاش می کردم که داداش بزرگم سررسید وگفت: -چیه؟ منم فقط اسم جک اسپارو رو بلد بودم گفتم: -یه فیلم باحال،این دزد دریاییه خندست! یه نگاه انداخت. -اِ اینکه جانی دپه! -کی؟! -این یارو اسمش جانی دپه وجرقه ای که روشن شد من نصف چیزای زندگیمومدیون این داداش بزرگمم که خیلی چیزابهم یاد داد مخصوصا توهنر-اولیش طراحی ونقاشی-و منوبا خیلی ها آشنا کرد-اولیش سهراب- عاشقشم. گفتم: -باحاله؟چطوریه؟خوشگله؟ -قیافش معمولیه همین طوریه با همین ریشایی که به زوردرمی یاد! خندید ورفت وفرداش من توگوگل سرچ کردم واسپل اسمشو به انگلیسی یافتم وهمه چی ازاونجا شروع شد. بدون قلم/ بید باد را رنگ می کند.(ساریو) کسی رو پیدا کردم که انگاریه معلمه قابل بود وتک،تکه آجرای دنیای عجیب منو اون روی هم گذاشت+تیم برتون که به کمک جانی اونوشناختم والبته رولددال...وازاونجا جانی دپ شد بابایی من!وشیفته اش بودم وازهمین جا خانواده ی هنری من پایه گذاری شد ودیگه اونارو(بازیگرایی که ازشون خوشم می یاد)رومثه خانواده ام می دونم وواقعا ً هم همینطوری صداشون می کنم... اون موقع بیشترفیلماشوخریدم(حدود27تا) همشم اصل-فداش- که الان ادوارد واسلیپی رویکی ازدوستام 2سال پیش گرفت ورفت ترکیه-مرسی!-وپارسالم 20تاشودادم- +یه چندتا کتاب- یکی دیگه ازدوستام که خونشونو عوض کرد وحالی ازمن نمی پرسه ومن موندم وحوضم و7تافیلم مونده ازباباییمو غم وغصه وبی معرفتی(ازاین حرکت متنفرم !امانتی روپس بده، سالم...). من ازطریق این باباجانی خیلی هارو شناختم خیلی چیزایاد گرفتم وتب جانی دپم روکل فامیل فهمیدن...!هنوزم درودیواراتاقم پره ازعکساش واز3000تا عکس بازیگرایی که توکامپوتردارم فقط2000تاش مختص به اونه...غرقگی درجانی دپ،عالیه! من توی این دنیای عجیبم خیلی هارو راه دادم!خیلی ها روم اثرگذاشتن ومن شدم این عجیبِ غریبِ تنها!شبیه ادوارددست قیچی با اون چشمای معصومش که ازیاد هیچ کس نمی ره(می پرستمش). خیلی ازنویسنده های وبای باباجانی رفتن وتعطیل کردن-خودم اولیشون بودم اما تووبای دیگم همش ازش گفتم-اما منتظرم بچه ها برگردن دلم واسه خیلی ها عجیب تنگه... تاکنون هرچه گفتم/ یاوه بود/یک شب مهتابی.(توکوگن) اما امروز:19خرداد1388یا9ژوئن2009تولد باباجانیه منه بدون پروامی گم ازپدرخودم بیشتردوسش دارم حالا بقیه هرچی می خوان برداشت کنن!؟نمی دونم چرا این همه جمله گفتم تا به اینجا برسم-شاید خواستم تعلق خاطرم رونشون بدم-وبابایی من46ساله می شه-دقیقا همسنه بابیه خودم-به ونسا(همسرش)/لیلی رزملودی(دختر12سالش)/جک(پسر9سالش) وبه همه کسایی که باهاشون بودن وهستن وطرفداراش تبریک می گم...این قسمت بزرگی اززندگیه من بود ومن تیم وجانی رو می پرستم چون اسطورن...من با جانی خندیدم گریه کردم وزندگی کردم وواقعا برام عزیزه وتحله توهین بهشو ندارم(یکی دیگه ام که انقدرراجع به اش حساسم سهرابه)... بذاریه لحظه این دنیا نباشه/برای دیدنت سقفی ندارم/بذاراین چندتا دیوارم نباشه...(علی لهراسبی-خونه-ترانه سراشو نمی دونم؟!) رگبارتابستانی/زنی تنها/به بیرون چشم دوخته. (کی کاکو) دنیا پرازرنج است،با این حال/درختان گیلاس شکوفه می دهند.(ایسا) مدهوش کردند مرا/گلهایی ازدرختی که نمی شناختم/با عطرشان.(باشو) ____________________________________________________________________________ 1-این روزا خیلی ها بهتون می گن دوستون دارن و می خوان با شماباشن باورنکنید درباطن با یکی دیگن وفقط می خوان مالک شما باشن که ازدستشون نرین درقلبتونو مثل من تخته کنید چیزی ازدست نمی دین.(ما هرچه را که باید ازدست داده باشیم،ازدست داده ایم(فروغ)) 2-حتما رستگاران رو ببینین هرچی هست ازنرگس بهتره توش آرش مجیدی جون منم هست+بازیگرای توپ دیگه اش. 3-نمی خواستم وبموسیاسی کنم اما خواهشا فقطدرست رای بدین وچشمتونوباز کنین من یکی سبزم به راحتی اعلام می کنم چون می بینم باعث افتخارمه(هیس!نمی خوام بحث سیاسی کنم همین جا تموم شد این بحث) 4-همچنان منتظراکران فیلم جدید باباییم هستم(دشمنان ملت) والانم نمی دونم پاریسه یا امریکا چون داره تو فیلمای خیلی زیاده بازی می کنه... 5-اون تیترمطلبم جمله ی اآخری که وینونا رایدرتو ادوارد آخرفیلم به نوه اش می گه ۶-این آهنگی هم که واسه وبم گذاشتم اهنگه محبوبمه دربه دردنبالش بودم(این با پیانوا)عاشقشم.(به کمک دوست گلم ازوب سیاوش عزیز ومحسن گل) ۷-می تونین برین این وبه بابایی وتولدشو تبریک بگین:www.johnnydeppweb.com ۸-به دلیل اینکه ای دی اس ال ندارم نتونستم اون عکسای که می خوامواپ کنم شرمنده جبران می کنم.این عکساهم نسبتا جدید بود ازوب بابایی برداشتم با سایزکوچیک. فرنگ،2بهمن36 1957 نلی،سلام ازمدرسه برگشته ام. امروزدرکارگاه با بروبچه ها بودیم...من آدم فراموش شده ای هستم. اینجا دراین خاک رنگارنگ، هیچ چیزمرا نمی فریبد. این را ازپیش می دانستم. پریشب نزدیک نیمه شب با ناصردرکوچه ها وخیابان ها پرسه می زدیم، برف می آمد. شاخه ها سیاه وسفید شده بود. روی برف ها راه می رفتیم. اما نلی حتی درخت ها برای من پیکرنا آشنا دارند. دراین صحرا مرا گرما گرفته غم عالم مرا تنها گرفته صدای پیانو به گوشم می خورد. دریکی ازاتاق های نزدیک، یک نفرپیانو می زند. هرشب صدای پیانوی او را می شنوم. یاد صدای قورباغه های خانه ی مهری می افتم. اسماعیل ِ خوب درچه حال است. شفای ِ همه چیزتمام(استاد سابق)...نه، نلی، من باید برگردم تا همه ی شما را ببینم. ازبچه های دیگر،ازپوران ودکتربیوک ومنوچهر، ازسیار،از...من باید برگردم. اسفندیار به من گفت زندگی من بیهوده می گذرد...به شفا بگو مهتاب اینجا«وحشتناک» نیست وهمین اسباب نگرانی است...صدای پیانو ازراهرو به گوش می رسد. من این نامه را در روشنایی شمع می نویسم. برای چند روز سیم های این منزل را قطع کرده اند. دراین روشنایی نمی توان نقاشی کرد. چند روز پیش نمایشگاهی از فِرِسک های ماقبل تاریخ که درافریقا کشف کرده اند دیدم. دیدنی بود. جایت خالی. اما دیدن نمایشگاه چه فایده دارد. باید زندگی را مشاهده کرد. آدم های اینجا با ما فرق دارند. من با این اوضاع سازشی ندارم. یاد قالیچه ی حضرت سلیمان افتادم. اگراین قالیچه را داشتم،روی آن می نشستم ودریک چشم به هم زدن خودم را به آسمان پرستاره ی خودمان می رساندم. نلی، اینجا ستاره زیاد نیست. شب ها یی که هوا صاف اس،مشتی ستاره به چشم می خورد. نه، من باید برگردم. زندگی من بدون ستاره وبوی اقاقیا چیزی کم دارد. راستی«او» اکنون درکجای دنیاست. هیچ کس نمی داند که من او را چگونه دریافته ام. من کجا هستم؟دراین پاریس بزرگ وافسون بار و غم انگیز. کناراین اتاق زیرشیروانی در روشنایی یک شمع نشسته ام. کتاب شعرهای شاعر ونقاش انگلیسی روبروی من روی میزبازمانده، درمیلتون می خوانیم: گلوی نازک او با شورالهام درجدال است. گریه ام می گیرد. می دانی، گفتگو ازپرنده ای است که صدایش را دردشت مواج گندم رها می کند. چنان ازشور خواندن لبریز است که گلوی تنگ او تاب فراوان صدا را ندارد. هروقت یاد این شعر می افتم گریه ام می گیرد. مثل اینکه تاریکی، صدای پیانو را فراموش کرد. من خودم به یاد می آورم. دارم با او حرف می زنم. تو درآن طرف دنیا هستی. من هم به زودی به همان طرف دنیا بر می گردم. این غزلم ماله سهرابه از کتاب هنوزدرسفرم خواستین تهیه کنین بگین کامل مشخصاتشو بگم ازرنگ بریدیم وزدیدار گذشتیم - با چشم فروبسته زگلزار گذشتیم درباغ جهان پا نگرفتیم چنان سرو - چون سایه سبک ازسردیوار گذشتیم در راه سبک سیرنه پستی نه بلندی است - ابریم وازاین دامنه هموار گذشتیم پندار برانگیخته صد نقش فسون رنگ - این پرده دریدیم و زپندار گذشتیم دیدیم غباری چو برآن، جامه فکندیم - ازجاده دینا چه سبکبار گذشتیم خفتیم وشدیم ازگذرخواب خبردار - ازرهگذر خواب چه بیدار گذشتیم ازآمدن ورفتن ما کس نشد آگاه - ازرهرو این خانه پریوار گذشتیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اگه ازاین اپ خوشتون نیومد شرمنده اما من عاشق وشیفتشم! تبریک به بهدادی ها رو فرش اسکارمی بینیمش تبریک به گروه بدلکاری۱۳ که بدلکاری جدیدشونو تقدیم به استادشون ابدی کردن موفق باشن... نمی دونم چرا الان می نویسم اما اگه نمی نوشتم خلاص نمی شدم تا دوماهه دیگه هم درگیرش خواهم بود می دونم مارو ببخش که شعورولیاقت تورو نداشتیم ببخش که فرهنگ توو کارهاتو نداشتیم ببخش که مرده پرستیم وقدرنشناس ببخش...ببخش که به راحتی کشتیمت ما رو می بخشی؟؟تو بزرگی تو می بخشی اما من جووون من ایرانی نمی بخشم تمام اونایی روکه نفمیدم تو کی هستی اونایی که اذیتت کردن اونایی که کشتنت ما قاتلین بالفطره هستیم .... نمی دونم شاید هنوزتوشوک صبح ۵شنبم که این خبرو شنیدم یا شایدم دارم توهم می زنم تو زنده ای نه؟!یا شایدم دنبال قاتلم؟؟!کی می خواد جوابمو بده... تازه داماد بودی-کارت عالی بود-ماه بودی-شاهکار بودی-کارت ازحد گنجایش ما بالابود-برای خودت کسی بودی-فهمیده وعاقل و کاربلد و....ببخش که همه اینارو می دونتیم اما چون تو اینطوری بودی کشتیمت اخه ما کلا تمام این شکل ادمها رو هرکدوم روبه نحوی می کشیم.... کاش نمی اومدی ایران کاش..کاش نمی رفتی...زودرفتی...برای همسرت-طرفدارات-شاگردات-همکارات-دوستات و...صبرارزو می کنم تازه وقتی بانی فیلم رو خوندم+مصاحبه هات فهمیدم چقدربزرگ تروعیزتر ازاونی که من فکرمی کردم بودی وچه بلاهای که سرت نیاوردیم وتو چقدربزرگ بودی ما چقدراحمق وحقیر...مارو می بخشی؟؟تو همیشه می بخشی می دونم اما امیدوارم خدا نبخشه وبراشون جبران کنه... تا که بوديم نبود با ما کسي .... کشت ما را غم بي هم نفسي چرا به این راحتی ازکنارهمه چیز می گذریم و میگیم مرد دیگه؟! هیس؟!......... خدا بازیمان می دهد...دنیا بازیمان می دهد...سرنوشت بازیمان می دهد...همه همدیگررا بازی می دهیم...نگوکه بازی نمی کنی؟دروغگونشو...بخوای نخوای درگیربازی ای...پایت را بیرون نکش... این دل من هم بازی اش گرفته...مدام قلقلک ام می ده!شیطونی می کنه-ناراحت می شه-شاد می شه-شیدایی می کنه!فکرکنم باید ببرمش دکتر!نه ببرمش هوابخوره!شاید حالش سرجاش بیاد!شاید... مثل لیلی توی پاییز-مثل مجنون زیربارون-مثل بارون وقتی آروم-آروم آروم می شه عاشق-تو خود عشقی-خود عشق...* همه با من بازی می کنند-تو هم روش!چه بازی ای دوست داری؟هان؟چی؟نمی شنوم...بلند بگو...بلند... اون ازدوستا...اون اززندگی...اون از... وای نگوکه چقدراین روزا با این البوم ۸۸بنیامین حال می کنم!چقدرمنتظروندم...سه شنبه صبح پوسترشو که رو شیشه مغازه دیدم انگارکه دوباره شیدایی این کوچولوی تو سینه ام شروع شد!هرچی بخونه من یکی که پای ثابتشم...چون ازنظرمن عالی می خونه...من که دوسش دارم حالا بقیه هرچی می خوان بگن...مهم منم...مهم انتخاب منه...مهم بازیه منه...مگه بقیه ماروتو بازیشون دخالت می دن؟!اینم بازیه منه... بیا عاشقم کن!* نوشتن متن ادبی بلد نیستم-قلمم خیلی خوب نیست-درد ودلامم همینه...چه خوب-چه بد-چه زشت-بابا بذارین منم بازی کنم!چی می شه مگه؟نمی دونم چرا یکی منو که مثل عروسک های خیمه شب بازی می مونم متوقف کرده...نخ روسفت گرفته وتکون نمی ده..منوبازی نمی ده...چرا؟!خب منم می خوام بازی کنم-قول می دم خوب بازی کنم!اما نه انگار نه انگار تو گوشم زمزمه می کنه: -تودیوونه ای-شیدایی-دیوونه ها رواینجابازی نمی دن.باید بری بیرون اینجا جای بازی تونسیت... نسیتی وهستمو-به تو وابستمو-کی می یاد دست تو-که بگیره دستامو-رفتی و موندمو-هی واسه توخوندمو-صدامو به دنیا رسوندمو-آی تنها شدم وای-کجای دنیای-چرا نمی یای-مگو منو نمی خوای...؟* می بینم که بقیه بازی می کنن ومنو به جرم دیوونگی بازی نمی دن و میبینم که همروحتی منوبازی می دن ودست می اندازن...اینجا چه خبره؟چه بازی ایه که من یکی قانونشو نمی دونم!کاش همه متوقف می شدن-کاش دنیا دست ازبازی برمی داشت-کاش خدا این بازی رو تموم می کرد یا منوهم بازی می داد درسته که بلد نیستم اما یاد می گیرم!اگه این بازی سرشکستنک داره پس چرا همه بازی می کنن؟!چی؟نمی شنوم؟آهان یعنی دوونه ها استثنان؟!یعنی اگه بازی کنیم خراب می شیم؟!پس یا بازی روتموم کن یامنو تبعید کن به جایی که خودت هستی... دیگه خسته شدم...تو باش-تو منو بازی بده-تو اون نخ هارو تکون بده-من می خوام با کمک توبازی کنم-فقط یه بازی ای که دیگه همش خنده باشه-آخه اینجا روسیل گرفته!چشامو نگاه کن چقدرسرخ شده...نکنه باز یمن تاابدگریستنه؟اگه تومی خوای باشه من تواین بازی برنده می شم!اما یادت باشه منوبازی ندادی... زندگی باتو...عاشقی باتو...نگیرهواتو...نبرصداتو...می خوام نگاتو...نرو بیا تو...تورو خدا تو...* ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * ازمتن ترانه های بنیامین
![]()
+تیپش)
:این آپ یکم طولانی ترازبقیه آپ هاست وهرکس که حوصله ی خوندن خاطره های بی مزه ی منو تو این مدت داره ادامه بده...خوشحال می شم!
اما کیفش به کامل دیدنه!-اووی با دیدن سرگیجه های مایکل یاد سرگیجه ها وبی تعادلی ها وسردردای خودم می افتم و....خیلی بده!و جدیدا این خبرکه خوندم ونت همجنس بازه![]()
![]()
رومغزم ضرب گرفته وهی می کوبه به اون قسمتی ازذهنم که مربوط به ونته واعصابم رو بهم می ریزه!(یه جا می گن هست یه جا می گن خودشم ازاین شایعه ناراحته حالا پیداش می کنم).
.ازرعد وبرق متنفرم، می ترسم دیگه واسه همینم سعی می کنم روزای بارونی زیاد بیرون نرم.دست خودم نیست به جاش عاشق بارونم-بیشترازنوع مدیترانه ایش چون آفتاب هم همزمان بهت چشمک می زنه خیلی عشقه!- والبته با حساسیت سینوسی این دوساله ام زیربارون برم فرتی سرما می خورم وسردرد و...فین!یاد بچگی هام بخیر.
یه احساس خفن سبک وواقعی به آدم می ده=راحتی مطلق
)-البته مارک محبوبم 1پوما2نایک و...اِ-خیلی مارک بازنیستم اما اگه تودسترسم با شه چرا که نه!
) هم همش برام آهنگای تی ام وساسی وکامی-هومی(=کامران وهومن،من کلا خیلی تلفظای خاص دارم شرمنده)می ذاره-می شناسی نمی شناسی بزن کنار،خاله دخترسراغ داری؟،اینی که می گن نیلوفره،خونواده دارکه هستی،بیا برگرد جون من،آخه مگه فرشته ام،خالی،رفتی نموندی بی وفا،شب که می شه...-و بعدش منم واسش آهنگای فیلم گرگ و میش رو که اونم صدقه سره آرزو جون کپکم دارم واسش می ذارم. هوا هم آفتابی وگرمه وانگورها وگردو ها هم منتظرن که مابریم بچینیمشون.

=البته اینو کسب کرد درحد خودش واون ور توی همشهری جوان قسمت آقای سوپرحاشیه که راجع به گلزار وحاشیه هاشه می خونم ودلم خنک می شه!(اصلا ازش خوشم نمی یاد
) وبازم ورق می زنم وعلامت تعجب بالای سرم ظاهرمی شه؛چه فیلمایی امسال اکران شده ومی شه:لعنتی های بی آبرو-برادران(من خبرنداشتم اینودارنمی سازن چندسال پیش قرار بود بسازن=جیک توشه وکلا قراربوده باشه
)-استخوان های...-جاده
و...منم می خوام خب!

![]()
![]()
(با پسوند کبیر)=قد:حدودا175-178،سن:حدودا40-48،معلم:دین وزندگی،آشنایی:امسال،تنوع درلباس:فعلا فقط2جلسه اومده!،نوع تدریس:عالی(با تشدید ل).![]()
![]()


![]()
،آشنایی:امسال(ولی زیاد می دیدیمش تومدرسه)،تنوع درلباس:کم،نوع تدریس:زود/تند/سریع اما خوب.![]()
![]()
![]()
![]()
رو می گفت وچیزایی که من دوست داشتم وهمینجوری بهش زل زده بودم وواقعا برای چند دقیقه لذت وافرازدرس بردم تاحالا معلم تاریخ به این جیجری نداشتم خیلی خوش اخلاق وجیگره+اطلاعات بسیاربالا امروزواسمون یه کوچولو میخی حرف زد
گفت دفعه بعد نوشته هاشو به خط میخی می یاره من عاشق یاد گرفتنشمو می گیریم!و زنگ تفریحا هم با بودن کناردوستای کپکم به خصوص ملیک ![]()
که بین این درسا همش ازبابا جانی می گفت خیلی چبسید(تلفظ بنده ازچسبیدن زیاد
).
![]()
![]()
البته مطمئن نبودن اما بیشتربه این اطمینان داشتن که نیست...بیشترداره ازشخصیتش خوشم می یاد با چیزایی که ازش می خونم.وفعلا هم با شخصیتای محببوبم توفراراززندان حال می کنم!جالب تموم شد البته اون دوقسمت اضافه اشم خوب بود(فعلا تا آخرقسمت۱۸دیدم![]()
)


ببخشین![]()
اتفاقا چندوقت پیشم برات اف گذاشتم مثل اینکه نرسیده
وبتوهرکاری می کنم بالا نمی اد که برات نظربذارم درضمن من هرکسی رولینک می کنم دیگه پاک نمی کنم توی آرشیو لینکاست![]()
اونایی هستند که من ازبازی یا نقشی که توی فیلم داشتن یا هردو خوشم می یاد (نه بیرون ازنقش)
اوناییی اند که علاوه بربازی ونقش من ازخودشون جدا از این دو(نقش وبازی) خوشم می یاد(یعنی شخصیت واقعیشونم برام محبوبه)...
همراهشونه یعنی به هیچ وجه شخصیت بیرونشونو دوست ندارم دلیل خاصی هم نداره...اسم ها روهم با تلفظ فارسی می نویسم چون با انگلیسی اش خیلی تفاوت داره خیلی حساس نشین بازم اگه اسمی رو به تلفظ فارسی غلط نوشتم بگین ممنون می شم.ازاونایی که عکس زیادداشتم سعی کردم خوشگلاشو بذارم چه ۱دونه چه چندتا!ازبعضی ها ه تابلو بود عکسای خوب ندارم دیگه عکسای ضایع گذاشتم شرمنده...ادامه مطالب رو به هیچ وجه ازدست ندین این اپ چندروز وقت برد![]()
![]()
![]()
:![]()
![]()
![]()
...

![]()
![]()
(![]()
![]()
![]()
اینو ازیه جهت دیگه بهش اختصاص دادم که دیگه وقت نمی شد واسه همه بسنجم واینجا جاش نبود
)
![]()
![]()
![]()
![]()





![]()
![]()
![]()


![]()
![]()

![]()
![]()

:![]()
(فقط توارباب حلقه ها)![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()



![]()
![]()

![]()
![]()
![]()





![]()
![]()
![]()




![]()
![]()



![]()
![]()
![]()



![]()
![]()


ادامه مطلب
وباهاش شلنگ تخته بندازم وبخندم ویا دوباره آنه
ببینم ودست به دستش بدم وباهاش غرق دررویا بشم وباهاش گریه کنم(فکرکنم مسئول تخیلی وتوهمی شدن من آنه بود،من می بخشمش چون نعمتی بزرگ بهم داد!؟)
ومنصور![]()
وسیاوش رو کش برم وخودم تنهایی گوش کنم...نوارایی که هنوزنگهشون داشتم!![]()
.اینکه بخوای اسم کارگردانشو ببری باید باغرور وفریاد بگی:تیم برتون. اینکه از3جهت برام عزیزبود:بابا جانی-تیم برتون-رولد دال. ودوباره با دیدن بازی عالیه بابایی
شوروشعف وجودم رو فرابگیره که این باباییه منه!محبوب منه...تیم کارگردانیه که سبک خاص خودشو داره وکسی بود که بعد اکران 300بهش اعتراض کرد وگفت من مطالعه ی عمیقی ازتاریخ ایران دارم وتمدن اونا چیزی نیست که توی این فیلمه(دقیقا همین کلمات نبود ولی همین بود) ویکی ازکارگردانایی که به مسائل جنسی توی فیلمش اهمیتی نمی ده.
) وبعد خواستم ازرادیوفرهنگ گوش بدم که وی سی دی های دوبلش اومد وفعلا با اونا می بینم وای این ریتم هیجانی وعالی وبدون هجوفیلم منوکشته وبازیگراشم
هم استایلشون هم چهره وهم بازیشون بسته!هیچ نقصی نسیت توفیلم...فکرکنم یکی ازبهترین سریالای عمرم باشه که دیدم!افتخاریه که آهنگسازشم یه ایرانی دورگه(آلمانی)است مرسی که جدیدا خیلی افتخارات داریم اونورکسب می کنیم.![]()
![]()
.
.ماله همه اومد(احسان-روزبه-سیروان-بنیامین)ماله این خواننده ی محبوب ما نیومد...دموش که خیلی قشنگ بود.
.![]()
![]()
![]()
این عکسا ازدفعه های پیش کمتره خب پشتکارو وقتش نبود دیگه
بقیه اش که زیادن دفعه های بعدمی ذارم...این وبیه که پارسال ساخته بودم براشwww.robertpattinson.persianblog.ir![]()
![]()
![]()



![]()
![]()


![]()




تا که مرديم همه يار شدند.... خفته ايم همه بيدار شدند 
خدا مارو بیامرزه...
ن این هوا بازی اش گرفته...خدا هم بازی اش گرفته...دنیا بازی اش گرفته...مردم بازیشان گرفته...توبازی ات گرفته...من بازی ام گرفته...ما بازیمان گرفته...همه بازیمان گرفته...بدون شک.



مجبورشدم سایزبعضی عکساشوکوچیک ترکنم برای دیدن با اندازه واقعی برید وب سایتش...
| Design By : Night Skin |












































